فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

177

چهارده رساله ( فارسى )

مزاج او باشد پس چون امزجه مختلف بود اخلاق و اصوات تبع مزاج بود پس اسباب برين و اسباب وسطى لا يزال محرّك و مربّى اشخاص نبات و حيوان باشد و مكمّل ذوات آن و غير آن بشرايط استعدادات هر شخصى على حده تا حدّ امكان و منتهى قبول آن ذلك كله بتقدير العزيز العلم الذي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ . و چون اين باب نيك روشن شد بدانستى كه هر چه آن را نشؤ و نماء باشد آن را اوّلى و وسطى و آخرى باشد و جزويّات كميّات و كيفيّات اوضاع به نسبت با اوضاع اسباب ميان اين سه حد نهايت ندارد پس صور نيك و بد در پى درجات بسيار افتد و صورتهاى نيك معتدل ميان نيك و بد بسيار افتد و صورت نيك بغايت چنانك نادر باشد بهر وقت افتد و صورتهاى ركيك و بد و ناچيز بغايت بسيار افتد مقصود ازين آنست كه بدانى كه نادر باشد شخصى كه او را بقوّت استعداد ذاتى اخلاق حسنه و ملكه فاضله در به دو نشؤ و نما حاصل آيد بطبع و جبلّت ذات ما بقى آن باشد كه استعداد ذات ايشان در قوّت باشد باكتساب حاصل آيد بىرياضت و رنج و كسب قوة ملكه فاضله روى ننمايد و استعداد تمام مقام حدّ اوسط باشد و بقياسات باشند از مردمان كه بقوّة حدس باندك مايه نظر بحدّ اوسط بازخورند و نتيجه كه مطلوب باشد ذات نفس را حاصل آيد تا در علم و عمل باندك مدتى فاضل گردد در هر نوع علم كه طالب آن باشد و باشند از مردمان كه تا صورت و وضع قياس ايشان را تقرير نكنند و بر استخراج وضع و حمل و حد اوسط ارشاد نيابند نفوس ايشان از ادراك نتيجه قاصر باشند و قومى باشند كه ازين جنس حديث در نفس ايشان هرگز تأثير نكند و نفوس ايشان قابل لطف كلام نباشد و اگر چه جهد كنند چون معلوم شده است بعقول تجربى كه مزاج قابل تبديل است بتدبير و تدريج خلق تبع مزاج باشند قابل تبديل بود غرض ازين تشبيب آنست كه چون افعال جميله و علوم حقيقى موقوف بر حصول استعدادست و استعداد در قوّت است و اين لطافت از قوّت بفعل آوردن ممكن است و اين امكان موقوف است بر شرايط . مردم آن باشد كه به شرط هر كار چنانك واجب است قيام كند تا آن كار او را مسلم گردد و چون آدمى اشرف حيوانات است ستور وار عمر بسر نتوان برد آدمى را